تبليغاتX
رويا يا واقعيت


رويا يا واقعيت

رویاهای من

سلام...

خوبین ؟

جاتون خالی یه اتفاق...

بزارین از اول براتون تعریف کنم یه شب که میخواستم برم بخوابم از خستگی داشتم

میمردم سه شنبه بود ... راستش آرزو کردم یه اتفاقی بیوفته که من فردا نرم مدرسه و ...

خوابیدم حدود یه ۳ ساعت گذشت ساعت ۳ صبح بود منم خوابه خواب ... که یکدفعه دیدم زمین داره میلرزه یه خوابگاه دخترونه نزدیک آپارتمان ماست ما هم طبقه ی سوم بودیم که انگار صدای جیغ ۲۰۰ میلیون نفر اومد اااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا....

من که همونجا سکته زدم زمین خیلی بد لرزید که لوله ی آبگرم کن ما ترکید و برقا رفت دوباره جیییییییییییییییییییییییییییییییییغ...

منم همونجا با سرعت یه لامبورگینی ... نه ببخشید اصلاح میکنم اول شورتمو نگاه کردم ببینم که چه رنگی شده از ترس ...نه خدا رو شکر چیزی نیست حالا با سرعت لامبورگینی دویدم پایین که دیدم ملتی ریختن تو خیابون یه چیزی تو این مایه ها بود گفتم یا خدا این زلزله بود یا ... چیزی به زهنم نیومد

واااااااااااااااي

جو خیلی وحشتناک بود همه جا هم تاریک مادرم رو نمیدیدم همینطور پدرمو گفتم حتما یجایی میون جمعیتن که یه دفعه یادم اومد... وای PSP رو یادم رفت بیارم

گفتم احتمالا الآن حليم شده احتمالا اين شكلي

ولي تسليم نشدم رفتم تو آپارتمان هيشكي نبود همه جا تاريك بود هر لحظه ممكن بود پس لرزه بياد كه با خودم گفتم اگه مامانم بفهمه منو ميكشه و رو قبرم راه ميره

ولي من رفتم وارد خونه كه شدم ديدم آشپزخونه پر آب بود هر كي فيلم كينه رو ديده

منو درك ميكنه

جو اونجوري بود منم تازه فيلم كينه رو ديده بودم صداي  آب ميومد داشتم ميرفتم كه يكدفعه اين اتفاق افتاد

البته به جاي اين زنه مرد بزاريد چون من پسرم

چون همه جا تاريك بود من همش تصورم اين بود سريع psp رو برداشتم داشتم از پله ها میومدم پایین که یکدفعه این اومد تو ذهنم

یه جیغی زدم که روی اون همه دختر کم شد اگرم شورتم رنگی نشده بود دیگه الآن

۱۰۰ درصد شده

با دو رفتم پایین  خدا رو شکر رسیدم مامانمو دیدم که انگار دنبال چیزی میگشت خیلی هم نگران بود اومدم گفتم سلام مامان گفت کجا بودیییییییییییییییییییییییییی؟

منم الکی گفتم داشتم دنبال تو میگشتم

همه ترسیده بودند  هیچوقت تا حالا نشده بود که مردم ساعت ۳ تو کوچه ها بریزن

خیلی از زنها قش کرده بودند منم که پا برهنه بودم یادم رفته بود دمپایی یا یه کفشی بپوشم

حدودا ۲ ساعت گدشت ما هم پایین الاف یه دفعه برقا اومد حدود ۱۵ درصد مردم رفتن خونه هاشون بقیه بیرون خوابیدند

تا اینکه ما رفتیم خونه و منم خوابیدم صبح بیدار شدم و رفتم مدرسه یادم رفت که نباید میرفتم و رفتم پایین ۱۵ دقیقه بعد : ای بابا چرا سرویسم نیومد ؟

پس چرا نيومد؟

هیچی دیگه مجبور شدم پیاده برم مدرسه هوا خیلی مه آلود بود و شهر مثل شهر مردگان بود سکوت همه جا پیچیده بود

رفتم مدرسه تعداد خیلی اندک بود برگشتم روز خيلي باحالي نبود

نشستم تو خونه روز از نو  روزيم از نو

خب ديگه اگه نظر ندين اينشاال... جوش بزنيد

صبر كنيد نرفتم چندا عكس از هيلاري داف ميزارم بعد ميرم

خوشگله نه!

نه نه صبر كنيد هنوز نرفتم يه عكس هم از هري پاتر و رفقاش

نه نه بازم صبر كنيد عكس پاياني بزارم بعد ديگه واقعا ميرم

                               

بيچاره آخريه تنهاس اين خودم

خب اميدوارم خوشتون اومده باشه باي

نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388| ساعت 17:3| توسط sedrick| |

سلام بچه ها ببخشید واسه این تغییر چند ماهه

نتونستم سر بزنم خب مدرسه ها دوباره باز شده و نمیدونم چرا وقتی مدرسه ها باز میشه من افسرده میشم ؟

البته حق دارم افسرده باشم چون یکی از دوستام تصادف کرد و ...

چون از کلمش خوشم نمیاد نگفتم

من حدود ۶ سال بود که آمپول نزده بودم یه جورایی مثل دوران موفقیت بود ولی یه هفت پیش مریضی سختی گرفتمو مجبور شدم بزنم

واااااااااااااااااااي

و وسط تمرین کیک بوکسینگ دقیقا روزی که فرداش مسابقه داشتیم انگشتم در رفت و جاتون خالی یه دردی داشت

البته بعدش رفتم دکتر و انگشتمو جا انداخت من دردم نگرفت فقط گفتم: واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای

راستي بهتون نگفتم كه داداشم رفت دانشگاه شيراز و منم خيلي تنها شدم

حوصله ي هيچ كاري رو ندارم

راستي ۹ تا از تابلو ترين دروغ هاي دختران رو ديدين (خواهشا به دل نگيرين شوخي)

بچه ها من ديگه نميدونم چي بنويسم يكي رو ميخوام بغل كنم

خب ديگه كاري ندارم پس باي

نوشته شده در سه شنبه پنجم آبان 1388| ساعت 19:52| توسط sedrick| |

سلام بچه ها خوب هستین ؟

ببخشید دیر آپ کردم یه مسئله ی شخصی خیلی درگیرم کرده بود.

راستی نماز روزه هاتون قبول

من یه چندتا خبر جدید دارم البته در مورد خودم

دارم میرم کلاس کیک بوکسینگ

قبول دارم یه خرده خشنه ولی آدم قوی میشه اگه بره

تا الآن مربی مون پدرومو در آورده

میگم بچه ها یادتونه توی دومین آپم گفتم یه رفیقی هم دارم که خونه درختی داره

بله اون از شهر ما رفت و دیگه بر نمیگرده رفت شیراز

راستی بچه ها اون یکی تو وبلاگ تجاریه خودم یه لیست گذاشتم از محصولات خودم

که اینجا هم میذارم http://www.4shared.com/file/128134404/b1aeafae/sedrickDVD

.htmlوبلاگم هم قاطی کردو همه  نظراتمو پاک کرد

خیلی دلم واسه وبلاگم تنگ شده بود الهی قربونش برم

راستی ۲ تا انیمه دارم که خیلی باحالن

یکی مخصوص پسراست که اسمش دفترچه مرگه خیلی باحال و ترسناکه

پسره یه دفترچه ای پیدا میکنه که اسم هرکسی رو توش مینویسه اون یارو میمیره

اون یکی هم اسمش lamune هست خيلي خيلي باحاله

ديگه نميدونم چي بنويسم ؟

فقط خواستم وبم نو بشه

باي


نوشته شده در یکشنبه هشتم شهریور 1388| ساعت 23:37| توسط sedrick| |

سلام بچه ها !!!

من بعد از مدت ها دوباره اومدم.

وای نمیدونین یه آهنگی گوش دادم خدای ROCK بود .

من كه خودم خيلي با آهنگه حال كردم .

اسم گروهش هم Slipknot بود .

همشون ماسك هاي عجيب زده بودند .

واقعا كليپشون جالب بود .

لينك دانلود آهنگشم ميزارم

http://www.airmp3.net/download/slipknot/mp3/dl_03e1_27

راستي بچه ها كي فيلم تايتانيك رو ميخواد ؟

با هزارتا زحمت تونستم اين فيلم رو تهيه كنم

هركي ميخواد ميتونه سفارش بده البته تو اون يكي وبلاگم

www.sedrickDVD.mihanblog.com

بعد بايد بهم ايميل بزنين

تازه من اونجا يه عالمه انيمه (كارتون ژاپني ) اوردم .

خيلي باحالن

تورو خدا يه سري به اون وبلاگم بزنين

اگه نظر ندين دوباره از اون عكساي حال بهم زن ميزارما.

راستي داشت يادم ميرفت هري پاتر

خنده رو داشته باشين آدم سكته ميكنه

به اولين مشتري كه ازم خريد كنه يه DVD رايگان به انتخاب خودش بهش ميدم

فعلا باي

نظر يادتون نره

نوشته شده در دوشنبه نوزدهم مرداد 1388| ساعت 16:4| توسط sedrick| |















قالب رايگان وبلاگ پيچك دات نت